خرید بک لینک

که تو بیقرار یاری و ز یار هم فراری.

حالا گیرم یار باشد یا هر کلمهی دیگری که بنشیند جایش؛ که همه چیز را میخواهم و هیچ چیز نمیخواهم. که بیپروا به زبان میآورم که مردن عزیزترینم-که دستم نمیرود به چسباندن «ترین»-را راحتتر تاب میآورم تا حال این روزها که همیشگی است و نه برای این روزها، ولی سرما خوردنش را هم تاب نمیآورم...

که تو بیقرار یاری و ز یار هم فراری. ز یار بار و کار و ما. ز ما، در گذر.

برچسب: نویسنده: ماهان حسینیان تاريخ: جمعه 13 دی 1398 ساعت: 18:01

صفحه بندی