به دختربچهی مدرسهای که سر پیچ ایستاده روی خط عابر و نمیتواند راه بگیرد. به تعارفش که دو بار با سر اشاره میکنم که برو، و میگوید: نه، بفرمایید! به خندهام که نمیرود، به لبخندش که خجالت میکشد و تشکر میکند و سرش را میاندازد پایین و رد میشود. به بوق رانندهی بیحوصلهی ماشین پشتی، به بیخیالی و آرامش من.
برچسب:
نویسنده: ماهان حسینیان